|
شنوایی شناسی زاهدان 88 یه لحظه فکر کنین که چیزی نمی شنوین .............. خیلی سخته ،،،، نه؟
| ||
|
شمااگه خدای نکرده قراربود ناشنواباشین یانابینا کدومو انتخاب می کردین؟ ....... حتما دلتون میخواد ناشنوا می بودین تا اینکه نابینا باشین !!! ادامه مطلب [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:6 ] [ حمید قوی ]
1- آدم های ثروتمند معتقدند: من زندگی خویش را می سازم. آدم های فقیر معتقدند: زندگی من تصادفی پیش می رود. 2- آدم های ثروتمند بر روی فرصت ها تمرکز می کنند. آدم های فقیر بر روی موانع تمرکز می کنند. 3- آدم های ثروتمند، افراد موفق و ثروتمند را ستایش می کنند. آدم های فقیر از آدم های ثروتمند بیزار و متنفرند. 4- آدم های ثروتمند با آدم های مثبت و موفق معاشرت می کنند. آدم های فقیر با آدم های منفی و شکست خورده معاشرت می کنند. 5- آدم های ثروتمند ترجیح می دهند تا بر اساس دستاوردها به آنها پول پرداخت شود. آدم های فقیر ترجیح می دهند تا بر اساس زمان به آنها پول پرداخت شود. 6- ثروتمندان پول و سلامتی را با هم می خواهند. فقیران می پرسند که پول یا سلامتی؟ 7- آدم های ثروتمند برخلاف ترسی که دارند دست به عمل می زنند. آدم های فقیر به ترس اجازه می دهند که متوقفشان کند. 8- آدم های ثروتمند همیشه در حال رشد کردن و یاد گرفتن هستند. آدم های فقیر فکر می کنند که همه موارد را می دانند. [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:49 ] [ حمید قوی ]
كاشت حلزون روشی است كه حس شنوايي را از طريق تحريك عصب شنوايي در افراد مبتلا به نقص شنوايي حسي - عصبي شديد تا عميق بدليل اينکه امکان بهبودي با دارو وجود ندارد با حداقل سن 12 ماه ؛ باز ميگرداند.. ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 19:42 ] [ حمید قوی ]
يك روز صبح ، خرگوشي از سرزمین سرخپوستان به ما هديه كردند. محبوس در قفس به خانه آمد. ظهر، در قفس را برايش باز كردم. غروب به خانه بازگشتم و همان گونه كه گذاشته بودم يافتمش؛ تويِ قفس، چسبيده به نرده ها، لرزان از ترس آزادي.. [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 17:49 ] [ حمید قوی ]
بی تو دنیا بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دوار شد درد ما در بودن ما ریشه داشت رفت و مر دن علاج کار شد آشنایی های خوش آغاز ما ابتدا نفرت سپس انکار شد آنکه اول نوش دارو می نمود بر لب ما زهر نیش مار شد عیب از ما بود عیب از ما بود از یاران نبود تا که یاری یار شد بیزار شد .. [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 12:31 ] [ حمید قوی ]
پس همه بر چیست بر هیچ است و بس
[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 18:39 ] [ حمید قوی ]
ما همه هم خوب و هم بد ، هم خیر و هم شر هستیم و اگر شما هیچ ناپاکی و پلیدی در خود نمی بینید دلیل آن است که خوب به خودتان نگاه نکردید.. [ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 19:31 ] [ حمید قوی ]
Co-morbid factors associated with CAPD By Donna Geffner, PhD ادامه مطلب [ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 16:30 ] [ حمید قوی ]
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند… مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ،هرکدام به کشوری میروند ونامزد اوستا به فرانسه..
در
همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد و اوستا در پاسخ او این شعر را میسراید.. . . ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 16:58 ] [ حمید قوی ]
هرقدر کودک خود را از سنین پایینتری به وسیله ی حرف زدن با او و تشویق کردن او به پاسخ دادن ، تحریک به صحبت کردن کنید ، زودتر یاد میگیرد صحبت کند وکیفیت گفتار او نیز بهتر خواهد بود. .....
ادامه مطلب [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 13:42 ] [ حمید قوی ]
گل سرخی به او دادم گل زردی به من داد برای یک لحظه ناتمام قلبم از تپش افتاد با تعجب پرسیدم مگر از من متنفری؟ گفت : نه باور کن نه! ولی چون واقعا تورا دوست دارم نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود هموار کنی ....... [ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 22:45 ] [ حمید قوی ]
تقصیر از ما نیست!!
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟ بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها! سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن… وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد … و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ ببه بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند دکتر شریعتی
[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 19:32 ] [ حمید قوی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||